◄◄مــــــــ♥ـــــحــــــــ♥ــــــبت هم قــــــــــدیـــمی شد►►
سلام خـــــــــــــــــوش اومدید ♥ با هرکــــــی ســــــــاختم بــــــــــــــاختم
تاریخ : جمعه 27 اردیبهشت 1392
نویسنده : hamed051

باز شب شد و من تنهایم               آهسته تو را شیدایم
باز شب شد و این تاریکی              مشت کوبید به رویاهایم
باز شب شد و من تا به سحر         خیره در ماه تو را می یابم
باز شب شد و من چون کولی         در تب آمدنت بی تابم

گفته بودی که شبی می آیی          امشبم منتظرت می مانم
پشت این پنجره و این ظلمت           باز شعرهای تو را می خوانم
نکند باز نیایی و دگر                       هرشب این قصه به تکرار کنم
نکند این دل بیمارم را                     پشت این پنجره تیمار کنم
باز شب شد و من بار دگر               می روم پنجره را بگشایم
باز شب شد و این تاریکی               مشت کوبید به رویاهایم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : جمعه 27 اردیبهشت 1392
نویسنده : hamed051



گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد

روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد

بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد

سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب‌بُر نم‌دار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

 



|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392
نویسنده : hamed051

 

ان لحظه که از نیاز انسان /دارد نه کم از هوای دیوان

یک دانه ی گندم طلایی/از تشت طلا گرانبها تر

در حادثه های ناگهانی/سالم ز مریض مبتلا تر

اسوده مباش که بی نیازی/یک ان دگر پر از نی

 انجاکه تو فرعون زمانی/ در تیر راس باد خزانی


من که نباشم دنیا یک "من"کم دارد تو که نباشی من یک "دنیا" کم دارم


خودت را در آغوش بگیر و بخــــــــواب ! هیچ کس آشفتگی ات را شانـــــه نخواهد زد ! این جمع پر از تنــــهاییست


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 09 اردیبهشت 1392
نویسنده : hamed051

چقدر خوش باوریم ......!!!!!!!

 

 

    به چه دل بسته ایم ....؟؟!!!

 

 

    به شعر های سپید ودل های سیاه ...!!!‌؟؟؟

 

 

 

 

   زندگی شاید در یک قدمی ماست ...

 

 

    چشمانمان را به رویش  بسته ایم ,

 

 

     ودل به آینده خوش کرده ایم ....!!

 

 

    دیده از سوسوی ستارگان فروبسته ایم و 

 

 

    چشم به زمین دوخته ایم ......

 

 

    زنجیر اسارتمان را به زمین بسته ایم ....

 

 

 

   اسیر سنت های دروغین ,  مغلوب گذشته ایم ...

 

 

 

   به حباب خیالات دل بسته ایم .... حبابی پوچ ....

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : شنبه 07 اردیبهشت 1392
نویسنده : hamed051


 

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

 

 

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

 

 

و هر روز برای دلم

 

 

مشتری آمد و رفت

 

 

ولی هیچ کس واقعا

 

 

اتاق دلم را تماشا نکرد

 

 

دلم قفل بود

 

 

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

 

 

یکی گفت : چرا این اتاق

 

 

پر از دوده و آه است

 

 

یکی گفت : چه دیوارهایش سیاه است

 

 

یکی گفت : چرا نور اینجا کم است

 

 

و آن دیگری گفت :

 

 

که انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است

 

 

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

 

 

و من تازه آن وقت گفتم

 

 

خدایا تو قلب مرا می خری؟

 

 

و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست

 

 

و در را به روی همه پشت خود ببست

 

 

و من روی آن در نوشتم

 

 

ببخشید دیگر برای شما جا نداریم

 

 

از این پس به جز او

 

 

کسی را در اینجا نداریم




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : شنبه 07 اردیبهشت 1392
نویسنده : hamed051





عشق یك چرخه است:

وقتی عاشق می شوید، صدمه می بینید.
وقتی صدمه می بینید، متنفر می شوید.
‌ ‌ وقتی متنفر می شوید، سعی می كنید فراموش كنید.
وقتی سعی می كنید فراموش كنید، دل تنگ می شوید.
وقتی دل تنگ می شوید‌
در نهایت دوباره عاشق می شوید.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : جمعه 30 فروردین 1392
نویسنده : hamed051

 

بخوام از تو بگذرم


من بایادت چه کنم


تو رو از یاد ببرم


با خاطراتت چه کنم


حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو


بگو من با این دله خونه خرابم چه کنم

 

آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته

بی کسی یه عالمی داره

واسه ما یه عادته

دل دیگه خسته شده به حرف من گوش نمیده

چشم به راه تو میمونه همیشه غرق امیده

همیشه غرق امیده

آره این حال منه
 


|
امتیاز مطلب : 56
|
تعداد امتیازدهندگان : 19
|
مجموع امتیاز : 19
تاریخ : سه‌شنبه 27 فروردین 1392
نویسنده : hamed051

شبي در روياهايم  احساس کردم با خدا گفتگو ميکنم.از خدا پرسيدم*چه چيز بشر شمارا سخت متعجب ميکند؟و خدا در پاسخ داد*کودکي شان
اين که از کودکي خود خسته ميشوند براي بزرگ شدن عجله دارندو دوباره پس از مدتي ارزو ميکنن کودک باشند
اين که انسان سلامتي خود را فدا ميکند پول بدست بياورد وبعد تمام پولهايش را خرج ميکند تا سلامتي بدست اورد
اينکه مردم به قدري نگران اينده اند که حال خود را فراموش کردند در حالي که نه حال دارند و نه اينده
اينکه طوريزندگي ميکنندکه گويي هرگز نخواهند مرد و وقتي زمان مرگشان فرا ميرسد چنان ضجه ميزنندکه گويي اصلا زندگي نکرده اند
برايه مدتي ســـــــــکوت کردم.....
پرسيدم بندگانت در اين دنيا چه چيزي را بايد بياموزند؟
و خداوند پاسخ داد*
بياموزند که دل شکستن کسي چند لحظه بيشتر طول نميکشدولي براي التيام دل شکته سالها وقت لازم هستش
بياموزند که هرگز نميتوانند کسي را وادار کنند که عاشق شود
بياموزند که هرگز خود را با کسي مقايسه نکنند زيرا هرکس را به تنهايي و به مقدار شايستگيش در نزد ما مورد قضاوت و داوري قرار خواهد گرفت
بياموزند توانگر کسي نيست که بيشترين را دارد بلکه کسي  است که با کمترين قانع است
بياموزند که دوعاشق ميتوانند باهم به يه نقطه بنگرند و انرا متفاوت ببينند
من در حالي که اشک از ديدگانم جاري بود از خالقم پرسيدم اي خداي مهربان
ايا چيزي هست که دوست داري بندگانت بدانند؟
و خداوند فـــــــــرمود آري
ميخواهم همه بندگانم بدانند که من هميشه در قلبشان هستم همــــــــــــــــــــــــــيشه


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392
نویسنده : hamed051

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

  تقدیر من رفتن بود…تا نا کجای جاده ها…تا بی نهایت نرسیدن

  به درستی نمیدانم در کدامین روز آفرینش بود که

  رهسپار جاده های خسته آلود زندگی شدم.

  نمیدانم جاده از کجا شروع شد و سفر در کجا معنا یافت.

 

  نمیدانم در کجای راه بود که شوق رفتن رنگ باخت
  و فریب جاده نمایان شد.شعر رفتن دیگر برایم وزنی ندارد.

  ببین جاده تو را تا کجا گم کرده.دل بر جاده بسپاری تو را تا ابد خواهد
  کشاند.

  ای مسافر من به بیهودگی راه های زمینی ایمان دارم.

 

 شاید باید پر گشود…بابد گرد شد…باید غبارشد

 

                                    وبه آسمان رفت… 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392
نویسنده : hamed051

 

 

  خدایا آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم .

  تقدیر من است ، یا تقصیرمن....؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آخرین مطالب

/
نــــــــــــــــام: گمـــــــــــنام شـــــــــهرت: آواره شـــــــــــغل: عــــاشق نـــام پــــــدر: پـــریشان نـــام مــــادر: گــــــریان نام خواهر: نگــــــــــران نام برادر: انتــــــــــــظار نام دوست: بی خــیال نــــام مونس: درد محله: دیار فراموش شدگان مکتب: عاشقان جرم: به دنیا آمدن حکم صادره: محکوم به زندگی نشانی: شهر صفا، برزگراه وفا، میدان محبت، چهارراه آشنائی، خیابان سرگردانی، کوچه عشق، پلاک بیکران، منزل چشم انتظار........ سلام دوستان گلم امیدوارم بپسندید اخه بیشتر مطالبم حرفایه دلمه اگه خوشتون نیامد واقعا شرمنده ....راستی از ارشیو مطالب ی سری ب بقیه مطالبم هم بزنید بد نیست..بازم ممنون از حضور گرمتون

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران